محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

137

خلد برين ( فارسى )

و چون موكب جاه و جلال در پانزدهم شهر شوال به حوالى آن قلعهء فلك مثال نزول اجلال فرمود كوتوال حصار ، على كياى ضماندار كه از قبل حسين‌كيا قلعه‌دار آن حصار استوار بود به اظهار مخالفت ، ابواب زوال بر روى روزگار خود گشوده بر مخالفت اصرار نمود . و چون خبر سركشيهاى على كياى زياده سر به عرض خاقان بحر و بر رسيد اثر خشم و كين بر جبين مبينش ظاهر گرديده عساكر نصرت مآثر را به تسخير حصار مأمور گردانيد و امراى نامدار و غازيان شيرشكار آن حصار استوار را مركزوار در ميان گرفتند و به ضرب ناوك دلدوز و خدنگ آتش افروز ، رخنه در بنيان ثبات و قرار اهل حصار انداخته لوح وجود بسيارى از ايشان را از نقش هستى پرداختند . و مدت ده روز حال بر اين منوال گذشته از جانبين نيران قتال و جدال در اشتعال بود و صباح روز يازدهم ، نسيم فتح و فيروزى از مهب تأييد إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً « 1 » بر پرچم علم شهريار كشورگشا وزيده سپاه مظفر لوا حصار فيروزكوه را تالى قلعهء گلخندان گردانيدند . و در آن ايام كه سپاه نصرت فرجام رايت تسخير قلعه را به حصار فيروزه‌فام افراخته بودند شهريار گردون - غلام به نفس نفيس از صباح تا رواح و از بام تا شام به سهام خون - آشام ، دفع مخالفان مىفرمود و به خدنگ جان ستان ، ابواب فنا و زوال بر چهرهء حال ايشان مىگشود چنانچه شمار تيرى كه آن سرور از شست پاك به جانب آن گروه ناپاك گشاد داده بود به هزار رسيده بود . و در روزى كه شاهد فتح و ظفر در آينهء ظهور جلوه‌گر مىگشت مردم حصار از سهم سهام خون‌آشام خسرو كيخسرو غلام و شير - شكاران بيشهء ننگ و نام ، سر در زير سپر ديوار آن حصار سپهر آثار كشيده در پناه برج و باره خزيده بودند . و قبل از توجه غازيان بعضى از شرقات برجى از بروج آن قلعهء فلك شان ، مجاور زمين و با خاك رهگذار همنشين شده بود . بنابر اين به فرمان شهريار روى

--> ( 1 ) - سورهء فتح ، آيهء 1 .